فنچ ها ساده می میرند !

ارام مینشیند یک گوشه ... دائم فکر میکند ؛ فقط نگاه میکند ، سکوت میکند !
اهل سر و صدا و ازین گوشه به آن گوشه پریدن نیست ... انگار که خودش را فراموش کرده باشد فنچمان را میگویم ! تنها فنچِ غریب مانده بین چندین جفت مرغ عشق ، در یک قفس !  نمیدانم شاید یک بغض سنگین ؛ یک حجم انبوه خاطره گوشه نشینش کرده !  آنکه از جنسِ اوست نیست ، و مرغ عشق ها بر زخمش نمک میپاشند !  انقدر یک گوشه ارام مینشیند ، فکر میکند ، سکوت میکند میدانم ، عاقبت می میرد ! دق میکند ... پ.ن: انکه جنسِ توست ... نباشد !  اندازه ی جراحی قلب باز بدون بیهوشی و بی حس کننده ،  درد دارد ...

+ اگر کسی فنچشونو خاست عروس کنه ما حاضریم فنچمونو به غلامی شون بقبولونیم خخخخ ! +تا آخرِ بی حوصلگی شعر نوشتم /هر شب که تو خوابیدی و بیدارِ تو بودم . . .

/ 2 نظر / 46 بازدید
mr.myg

نمیدونم این متن صرفا جنبه ادبی داره یا که جدیه ولی منم هم مرغ عشق داشتم هم فنچ ولی متاسفانه بطرز غریب و مظلومانه ایی به رحمت خدا رفتن و از اون به بعد تصمیم گرفتم هیچ موجودی رو به زندگیم واردنکنم

13فنچ پرکشیده و یک فنچ تو قفس :) .